الشيخ أبو الفتوح الرازي

296

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

يَوْمَ تَرَوْنَها ، آن روز كه بينى قيامت را . ضمير راجع است با زلزلة ساعة يا با ساعت . تَذْهَلُ ، مشغول گرداند ، اين قول عبد اللَّه عبّاس است . ضحّاك گفت : دل خوش گرداند . مقاتل حيّان گفت : فراموش برد ، يقال : ذهلت عن الشّىء و اشتغلت بغيره و تركته اذهل ذهولا و اذهلنى الشّىء إذهالا ، قال : صحا قلبه يا عزَّ او كاد يذهل كُلُّ مُرْضِعَةٍ ، هر زنى شير دهنده را از آن فرزند كه شير مىدهد او را . فرّاء و كوفيان گفتند ، شايد تا گويند : امرأة مرضع ، بى « ها » و كذلك حايض و طاهر و طامث ، براى آن كه مختص است به زنان ، و در مردان اين معنى نباشد . زجّاج گفت و جماعت ( 1 ) بصريان : چون بر فعل بنا كنى گويى : ارضعت فهى مرضعة ، و چون به صفتى لازم كنى گويى : مرضع اى ذات رضاع ، على طريق النّسب . و بعضى دگر گفتند : مرضعة آن را گويند كه فرزند خود را شير دهد ، و چون فرزند ديگر ( 2 ) را شير دهد او را مرضع گويند ، و اين فرق وجهى ندارد از اين جهت ، و معتمد قول بصريان است اين بر سبيل تهويل و تعظيم قيامت گفت . وَتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها ، و هر زنى كه آبستن باشد و بار دارد ، بار بنهد و بچّه بيفگند بىوقت از هول آن روز ، و اين عبارت است از شدّت و سختى آن روز ، نه آن كه آن جا حامل يا مرضعى باشد . وَتَرَى النَّاسَ سُكارى ، و مردمان را مست بينى از ترس ، و مست نباشند از خمر . و گفتند : معنى آن است كه : مردمان را چون مستان بينى از دهش ( 3 ) و حيرت و غفلت ، و بر حقيقت مست نباشند . و در شاذّ ابو زرعة بن عمرو بن جرير خواند : و ترى النّاس ، به ضم « تا » و نصب « سين » على معنى يظنّ ( 4 ) لناس سكرى . كوفيان خواندند الَّا عاصم : سكري بى « الف » در هر دو جاى ، و باقى قرّاء سكارى خواندند به « الف » بر جمع . آن كه سكرى خواند براى تأنيث جمع خواند كه فعلى صفت مؤنّث باشد در آن كه مذكّر او فعلان بود ، كسكران و غضبان ، و آن كه سكارى خواند ، به جمع گفت : براى آن كه صفت جمعى بسيار است ، و اين لفظ جمع است ككسلان و كسالى . وَلكِنَّ عَذابَ اللَّه شَدِيدٌ ، و لكن عذاب خداى سخت باشد .

--> ( 1 ) . آج ، لب ، آز : جماعتى . ( 2 ) . آب ، آز ، مش : ديگرى . ( 3 ) . مش : دهشت . ( 4 ) . آب ، آز ، مش : تظن .